
㋡سلام به وبلاگ ما دو نفر خوش اومدی㋡

زَـטּ طَراوَت ـه ز ِندگـی نیستــ
زَـ
טּ روغـטּ بین ِ چَرخ دَטּـده های سَختـﮧ زندگـی نیستـــزَـ
טּ مُسَکـ ِن بَرای دَردﮫای زندگـی مَرد نیستــزَـ
טּ بَخش مُهمـی از زندگـی نیستــزَـ
טּ تَمــــامـﮧ تَمــــــامـﮧ زندگی ِ مَردَش اَستــروزت مبارک زن!
گاهی ، وقت خداحافظی از کسی
خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »
مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !
...
مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !
مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !
مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !
مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !
مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!
مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند
و شش جفت دست داشته باشد
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد
اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد
خداوند فرمود : نمی شود
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد
فرشته نزديک شد و به زن دست زد
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی

بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد
اي وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش
فرشته متاثر شد
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کنند
همواره بچه ها را به دندان می کشند
سختی ها را بهتر تحمل مي کنند
بار زندگی را به دوش می کشند
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند
وقتی می خواهند جيغ بزنند، لبخند می زنند
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند
وقتی خوشحالند گريه می کنند
و وقتی عصبانی اند می خندند
براي آنچه باور دارند می جنگند
در مقابل بی عدالتی می ايستند
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند
بدون قيد و شرط دوست می دارند
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند
در مرگ يک دوست، دلشان می شکند
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند!
mehdiye
man eshgham tavalodet mobarak ba behtarine arezoha asheghetam va
mehdiye man omidvaram to in sale jadid be harchi ke mikhay beresio
hamishe khoshhalo sar boland bashi asheghane tarin harfamo az chesham
bekhon
بازم شادی و بوسه ،گلای سرخ و میخک
می گن کهنه نمی شه ، تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت او مد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فر ستاد خدا یه ماه ز یبا
یه کیک خیلی خوش طمع با چندتا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم
به خاطر وجودت به افتخار بو د ن
تو این روز پر از عشق تو باخند ه شکفتی
با یه گر یه ی ساده به دنیا بله گفتی
الهی تا همیشه عزیز همه باشی
از اون چشمی که می خوای الهی که نیفتی
ببین تو آسمو نا پر از نورو پر ند س
تو قلبا پر عشقه رو لبها پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو آو رد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطر ه هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولد ت عز یز م پر از ستار ه بار و ن
پراز باد کنک و شوق پراز آینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امر وز
بیان یه عالم عاشق بیان هزار تا مهمون
بازم شا دی و بوسه ،گلای سرخ و میخک
می گن کهنه نمی شه تو لد ت مبار ک
azize delami ishala to in yek sali ke pishe rote be tamame khastehaye delet beresi fadat sham
سلام به همه ی دوستای گلم
امروز 9 فروردین و فردا تولد عشق من و همسر گلمه
دوست دارم امروزو جشن بگیرم!
امروز بهترین روز عمرمه چون خدا فرشتشو واسم فرستاده!تا کنار هم به خوشبختی برسیم!
مهدی همیشه با هام بمون عــــــــــــــــــــــــــــــاشقتم!
مهدی گل من تولدت مبارک !
21سال پیش تو یه روز بهاری خدا یکی از فرشته کوچولوهاشو فرستاد به زمین
اسم این فرشته ی خوشگلو مهدی گذاشتن!
سالها گذشتو این فرشته بزرگ شد واسه خودش مردی شد
و شد مرد زندگیه رها!
مهدی من روز میلادت روزه آغازت مبارک!
برات آرزوی بهترینارو دارم!
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس!



بعضی
یخ کردن ها هم هست که نه بخاری ، نه پتو و نه لباس اضافه نمی تونه حلش کنه
، فقطُ فقط بغل و آغوش ِ اونی که همه جونته باعث گرمی ش می شـه
تجربه کردم که میگما ![]()
.::بـه نـام خُدایـم::.
ツزنـدگی بـایـد کـرد ،
گـاه بـا یک گـل سُرخ ، گـاه با یـک دلـه تنگ !
مامانی! اگر گوجه بخوری لپات مثل گوجه سرخ می شه!!!!!
.
.
.
امروز بعد از ...سال باز هم گوجه خوردم...
اما نه واسه سرخی لپام...
واسه سرخیه زبونم!
اینبار با گوجه خیار هم خوردم...
منتظر می شم ببینم سرم مثل خیار سبز می شه!!...
و بعد از اون باز هم منتظر می شینم تا ببینم زبون سرخم سر سبزم رو به باد میده یا نه؟!!!!!
بی اختیار ( مثل خیلی از کارای دیگم! ) رفتم سراغ موبایلم تا واسش اس.ام.اس بزنم...
یهو یادم اومد که.....
یکی هم اونجا نبود نیش منو ببنده...
نمی دونم اون بالا کسی بوده جلوی روده بر شدن خدا رو بگیره یا نه؟؟!!!
.
.
خدا کاش میتونستم بت اس.ام.اس بدم
بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .
زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسش کرد
حتی وقتی آرایش نداره،
موهاشو برات براشینگ نکرده
...پیژامه تو رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
......تو جای خالی تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه
که مردش همه جوره دوسش داره

خیال بوسه ای که اینجا
جا گذاشتی اش ،
بر لبانم سنگینی می کند …
پ .ن :عجـــیب دوستــــت دارم ، ساده دوستــــــم نداشته باش...!!!
امیدوارم اگه منم خواسته یا ناخواسته کسی روناراحت کردم، اذیت کردم،قلبی روشکوندم منو ببخشه
تاهمه باهم سالی با آرامش رو شروع کنیم..
"اگه گذشت آدمو کوچیک میکرد خدا اینقد بزرگــــــــــ نبود"
*سال نوت مبارك

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
نه
دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها
استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق
خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
به
من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا
نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
گذشت آن
زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر
اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند
امروز تو برای هم گامی با من(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت
روزگاری
می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید
همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...
و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :
پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود
سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را
به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود
در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی
و بروی خودت هم نیاوردی
زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد
آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد
در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد
و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم
در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم
میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد
در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده،
کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار
دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم
به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم
آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند
و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد
من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر
سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت
صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی
یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!
عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود
عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟
دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!
من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو
خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن
چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام
وقتی
خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که
تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که
باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان
آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند
تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند
آنان
که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و
برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو
تاختند
اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز
اینان هنوز چشم امید دارند به وطن که بتواند و برآنند که نیک بمانند
خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی
من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم
در کنار هم، من و تو ای هموطن،
بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی
مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر
